وقتی باران بر گونه ات می چکد
روزی از روزهای پاییزی 

از صبح با یه دوست خوب توی سالن مطالعه درس می خوندیم.

من برای خودم و دوست خوب برای خودش.

فقط گاهی چند جمله ای ردو بدل می کردیم برای شادی دلمون.

ناهار هم جاتون سبز، ناهار دوست خوب رو به اشتراک خوردیم.

(فرصت نکرده بودم برای خودم ناهار دست و پا کنم)

الان رفت. یعنی چند دقیقه پیش.

امشب عروسی دعوت داشتن و باید زود می رفت.

دلم گرفت یهو.

اومدم چند دقیقه ای قدم بزنم بیرون سالن که گوشی دخترخانومی زنگ خورد و فکر کنم

همسرش بود، سراغش رو گرفت.

می دونی مهربون، یهو دلم خیلی گرفت.

الکی ها!

اما یه لحظه دلم خواست کاش همین الان یکی به یادم بود

- - -

عیدت خیلی خیلی مبارک عزیز (پیشتاپیشت)

حرفای منم به دل نگیر (لطفا‌;)

لحظاتت پربرکت

[ جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۱:٥۳ ‎ب.ظ ] [ مریم ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

بک لینک طراحی سایت

I am a
Daffodil

What Flower
Are You?