وقتی باران بر گونه ات می چکد
روزی از روزهای پاییزی 

از صبح با یه دوست خوب توی سالن مطالعه درس می خوندیم.

من برای خودم و دوست خوب برای خودش.

فقط گاهی چند جمله ای ردو بدل می کردیم برای شادی دلمون.

ناهار هم جاتون سبز، ناهار دوست خوب رو به اشتراک خوردیم.

(فرصت نکرده بودم برای خودم ناهار دست و پا کنم)

الان رفت. یعنی چند دقیقه پیش.

امشب عروسی دعوت داشتن و باید زود می رفت.

دلم گرفت یهو.

اومدم چند دقیقه ای قدم بزنم بیرون سالن که گوشی دخترخانومی زنگ خورد و فکر کنم

همسرش بود، سراغش رو گرفت.

می دونی مهربون، یهو دلم خیلی گرفت.

الکی ها!

اما یه لحظه دلم خواست کاش همین الان یکی به یادم بود

- - -

عیدت خیلی خیلی مبارک عزیز (پیشتاپیشت)

حرفای منم به دل نگیر (لطفا‌;)

لحظاتت پربرکت

[ جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۱:٥۳ ‎ب.ظ ] [ مریم ]

این روزها نشده سوار مترو بشم و حداقل 5-6 تا خانوم نگن:

آدامس های دکتر زایلیتول!

بدون قند، هفتاد درصد کلسیم مفید برای دندان های شما

یاد دکتر شول می افتم و کفش هایش

دکترهاهم باحالندها! توی تجارت که می زنند اسمشان توپ معروف می شود

راستی عجب حالی دارد این "کارما"

دو روز پیش بود به مسئولمان که مجبور است به خاطر حساسیت سینوس هایش مدام کلاه بگذارد خندیدم

از دیروز صبح تا حالا از سردرد و مساله سینوس هایم یک لحظه بی کلاه نبوده ام

این فصل سرما هم عجب ما سینوس حساس ها را از ریخت و رویت می اندازد!

کلاه تا روی چشم ها و شال گردن تا زیر دماغ. فقط دو سوراخ بینی می ماند برای اخذ اکسیژن احتمالی!

خداروشکر ریه هایمان سالم است که این اکسیژن را بگیرد

خدایا همه بیماران را شفا بده

خوب باشی مهربون

آمین

 

[ چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ] [ مریم ]

" جز با چشم دل نمی توان خوب دید، آنچه اصل است از دیده پنهان است.

آنچه به گل تو چندان ارزش داده عمری است که تو به پایش صرف کرده ای.

آدم ها این حقیقت را فراموش کرده اند ولی تو نباید فراموش کنی.

تو هرچه را اهلی کنی، همیشه مسئول آن خواهی بود.

تو مسئول گل خود هستی.

شازه کوچولو برای آنکه به خاطر بسپارد تکرار کرد: من مسئول گلم هستم"

 

می دانی شاید به همین دلیل است که سالهاست سرگردانیم.

به قول روباه آیین ها را فراموش کرده ایم.

هر چیزی آیینی دارد.

ما فراموش کردیم مسئول گلهایمان هستیم.

و اینطور شد که عاشق شدیم و باختیم.

عاشق کردیم و باختیم.

فراموش کردیم که مسئولیم.

و چه مسئولیتی بزرگ تر از عشق.

بزرگ تر از اهلی کردن و اهلی شدن.

یگانه کردن و یگانه شدن.

ما نه تنها رسم عاشقی را فراموش کردیم

که رسم معشوق بودن را از یاد بردیم.

زیاده نگویم.

بیا دست هایمان را بگیریم، دور دنیا حلقه بزنیم و برای مسئولیت هایمان و

برای آنانکه برایشان مسئولیم، در دلمان سوگند یاد کنیم.

وفادار باشی مهربان.

[ سه‌شنبه ۳ آذر ۱۳۸۸ ] [ ٩:٤٥ ‎ب.ظ ] [ مریم ]

وقتی شبی کفگیر تراوشات ذهنی آدم، همین طور احساسات سرشار و هیجانات

برانگیخته اش به ته دیگ اصابت می کند!

[ دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ] [ مریم ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

بک لینک طراحی سایت

I am a
Daffodil

What Flower
Are You?